پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱۴

ز لقمه‌ای که بشد دیده تو را پرده

مخور تو بیش که ضایع کنی سراپرده

حیات خویش در آن لقمه گرچه پنداری

ضمیر را سبل است آن و دیده را پرده

چرا مکن تو در این جا مگو چرا نکنم

که چشم جان را گشته است این چرا پرده

طلسم تن که ز هر زهر شهد بنموده‌ست

عروس پرده نموده‌ست مر تو را پرده

چو لقمه را ببریدی خیال پیش آید

خیال‌هاست شده بر در صفا پرده

خیال طبع به روی خیال روح آید

ز عقل نعره برآید که جان فزا پرده

دلا جدا شو از این پرده‌های گوناگون

هلا که تا نکند مر تو را جدا پرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱۶برو برو که به بز لایق است بزغاله
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱۷خلاصه دو جهان است آن پری چهره
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۱۸ای جان ای جان فی ستر الله
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۱۹خوش بود فرش تن نور دیده
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۲۰آمد آمد نگار پوشیده
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۲۱مطرب جان‌های دل برده
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۲۲رخ نفسی بر رخ این مست نه
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲۳یا رشاء فدیته من زمن رایته
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.