پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷

ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو

نقش‌هایی دیدم از گلزار تو گلزار تو

کشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شوی

خط‌هایی دارم از اقرار تو اقرار تو

می‌گدازم می‌گدازم هر زمان همچون شکر

ای شکرها رسته از گفتار تو گفتار تو

شب همه خلقان بخفته چشم من بیدار و باز

همچو بخت و طالع بیدار تو بیدار تو

چند گویی مر مرا کز کار چون کاهل شدی

راست گویم ای صنم از کار تو از کار تو

ای طبیب عاشقان این جمله بیماریم

هست زان دو نرگس بیمار تو بیمار تو

ای دم هشیاریم بی‌هوش هشیاری تو

ای دم بی‌هوشیم هشیار تو هشیار تو

چشمه‌ها بر دل بجوشد هر دم از دریای تو

چشم دل پرک زن انوار تو انوار تو

شمس تبریزی که عالم اندک اندک بود

از عطا و بخشش بسیار تو بسیار تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹۹ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰۱در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰۳جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰۴عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰۵دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰۶ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.