پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳۶

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان

از می لب‌هاش باری مست شد سرنای من

گاه سرنا می نوازد گاه سرنا می گزد

آه از این سرنایی شیرین نوای نی شکن

شمع و شاهد روی او و نقل و باده لعل او

ای ز لعلش مست گشته هم حسن هم بوالحسن

بوحسن گو بوالحسن را کو ز بویش مست شد

وان حسن از بو گذشت و قند دارد در دهن

آسمان چون خرقه رقصان است و صوفی ناپدید

ای مسلمانان که دیده‌ست خرقه رقصان بی‌بدن

خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان

گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن

ای دل مخمور گویی باده‌ات گیرا نبود

باده گیرای او وانگه کسی با خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۳۸نازنینی را رها کن با شهان نازنین
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳۹می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۱مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۲من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴۳می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴۴چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴۵هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.