پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳۵

دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان

گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان

از درون سو آشنا و از برون بیگانه رو

این چنین پرمهر دشمن من ندیدم در جهان

چونک دلبر خشم گیرد عشق او می گویدم

عاشق ناشی مباش و رو مگردان هان و هان

راست ماند تلخی دلبر به تلخی شراب

سازوار اندر مزاج و تلخ تلخ اندر زبان

پیش او مردن به هر دم از شکر شیرینتر است

مرده داند این سخن را تو مپرس از زندگان

شاد روزی کاین غزل را من بخوانم پیش عشق

سجده‌ آرم بر زمین و جان سپارم در زمان

مرغ جان را عشق گوید میل داری در قفس

مرغ گوید من تو را خواهم قفس را بردران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۳۷هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳۸نازنینی را رها کن با شهان نازنین
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۳۹می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۱مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴۲من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴۳می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴۴چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.