پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴۱

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد

هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان

پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم

هستم اکنون در میان و در میان و در میان

گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه

در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان

اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه

رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان

نک نشان لاله رویی لاله رویی لاله‌ای

بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران

جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن

من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴۳می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴۴چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴۵هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۶کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۷سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴۸بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴۹آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵۰بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.