پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴۳

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن

آن طرف رندان همه شب جامه‌ها را می کنند

تا ببینی روز روشن ما و من بی‌ما و من

رومیانش جامه دزد و زنگیانش جامه دوز

شاد باش ای جامه دزد و آفرین ای جامه کن

سرفرازی کار شمع و سرسپاری کار او

شرط باشد هر دو کارش هر کی شد شمع لگن

در سپردن هر کی زودتر در فروزش بیشتر

سر بنه در زیر پای و دستکی بر هم بزن

چون درآرد ماه رویی دست خود در گردنت

ترک کن سالوس را تو خویش را بر وی فکن

تا بریزی و برویی آن زمان در باغ او

روی گل بر روی گل هم یاسمن بر یاسمن

عاشقان اندرربوده از بتان روبندها

زانک در وحدت نباشد نقش‌های مرد و زن

بر سر گور بدن بین روح‌ها رقصان شده

تا بدیده صد هزاران خویشتن بی‌خویشتن

زلف عنبرسای او گوید به جان لولیان

خیز لولی تا رسن بازی کنیم اینک رسن

مرتضای عشق شمس الدین تبریزی ببین

چون حسینم خون خود در زهر کش همچون حسن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴۵هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴۶کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴۷سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۸بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۹آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵۰بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵۲هست ما را هر زمانی از نگار راستین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.