پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴۲

من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان

تا نداند چشم دشمن ور بداند گو بدان

بر رخم خطی نبشت و من نهان می داشتم

زین سپس پنهان ندارم هر کی خواند گو بخوان

طوق زر عشق او هم لایق این گردن است

بشکند از طوق عشقش گردن گردن کشان

کوس محمودی همه بر اشتر محمود باد

بار دل هم دل کشد محرم کجا باشد زبان

آینه آهن دلی باید که تا زخمش کشد

زخم آیینه نباشد درخور آیینه دان

لیک روی دوست بینی بی‌خبر باشی ز زخم

چون زنان مصر بیخود در جمال یوسفان

صد هزاران حسن یوسف در جمال روی کیست

شمس تبریزی ما آن خوش نشین خوش نشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴۴چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴۵هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴۶کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۷سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴۸بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴۹آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۵۰بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.