پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴۴

چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن

چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن

چون ببینی ماه نو را همچو من بگداخته

از برای جان خود زین جان لاغر یاد کن

درنگر در آسمان وین چرخ سرگردان ببین

حال سرگردان این بی‌پا و بی‌سر یاد کن

چون جهان تاریک بینی از سپاه زنگ شب

از اسیران شب هجران کافر یاد کن

چون ببینی نسر طایر بر فلک بر آتشین

ز آتش مرغ دل سوزیده شهپر یاد کن

چون ببینی بر فلک مریخ خون آشام را

چشم مریخی خون آشام پرشر یاد کن

لب ببند و خشک آر و هر چه بینی خشک و تر

در لب و چشمم نگر زان خشک و زین‌ تر یاد کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴۶کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴۷سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴۸بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴۹آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۵۰بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۵۲هست ما را هر زمانی از نگار راستین
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵۳هر صبوحی ارغنون‌ها را برنجان همچنین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.