پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸

اینجا کسی‌ست پنهان خود را مگیر تنها

بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را

بر چشمهٔ ضمیر‌ت کرد آن پری وثاقی

هر صورت خیالت از وی شده‌ست پیدا

هر جا که چشمه باشد‌، باشد مقام پریان

با‌احتیاط باید بودن تو را در آنجا

این پنج چشمهٔ حس تا بر تنت روان است

ز اشراق آن پری دان گه بسته گاه مجری

وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور

هم پنج چشمه می‌دان پویان به سوی مرعی

هر چشمه را دو مشرف پنجاه میرابند

صورت به تو نمایند اندر زمان اجلا

زخمت رسد ز پریان گر باادب نباشی

کاین گونه شهره پریان تندند و بی‌محابا

تقدیر می‌فریبد تدبیر را که برجه

مکر‌ش گلیم بُرده از صد هزار چون ما

مرغان در قفس بین در شست ماهیان بین

دل‌های نوحه‌گر بین زان مکرساز دانا

دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت

تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا

مانده‌ست چند بیتی این چشمه گشت غایر

برجوشد آن ز چشمه‌، چون برجهیم فردا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جان‌ها!
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۳جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.