پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را

بی‌تو نمی‌گوارد، این جام باده ما را

مطرب! قدح رها کن، زین گونه ناله‌ها کن

جانا! یکی بها کن، آن جنس بی‌بها را

آن عشق سلسلت را، وان آفت دلت را

آن چاه بابلت را، وان کان سحرها را

باز آر بار دیگر، تا کار ما شود زر

از سر بگیر از سر، آن عادت وفا را

دیو شقا سرشته، از لطف تو فرشته

طغرای تو نبشته، مر مُلکَتِ صفا را

در نورت ای گزیده! ای بر فلک رسیده!

من دم به دم بدیده، انوار مصطفا را

چون بسته گشت راهی، شد حاصلِ من آهی

شد کوه همچو کاهی، از عشق، کهربا را

از شمس‌دینِ چون مه، تبریز هست آگه

بشنو دعا و گه‌گه، آمین کن این دعا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جان‌ها!
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.