پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴

خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

دامی نهاده‌ام خوش آن قبله نظر را

دیوار گوش دارد آهسته‌تر سخن گو

ای عقل بام بر رو ای دل بگیر در را

اعدا که در کمینند در غصه همینند

چون بشنوند چیزی گویند همدگر را

گر ذره‌ها نهانند خصمان و دشمنانند

در قعر چَهْ سخن گو خلوت گزین سحر را

ای جان چه جای دشمن روزی خیال دشمن

در خانه دلم شد از بهر رهگذر را

رمزی شنید زین سر زو پیش دشمنان شد

می‌خواند یک به یک را می‌گفت خشک و تر را

زان روز ما و یاران در راه عهد کردیم

پنهان کنیم سِر را پیش افکنیم سَر را

ما نیز مردمانیم نی کم ز سنگ کانیم

بی زخم‌های میتین پیدا نکرد زر را

دریای کیسه بسته تلخ و ترش نشسته

یعنی خبر ندارم کی دیده‌ام گهر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۸ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۱شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۲هر روز بامداد سلام علیکما
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۳آمد بهار خرم آمد نگار ما
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.