پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵

شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

چون با زنی برانی سستی دهد میان را

زیرا جماعِ مرده تن را کند فسرده

بنگر به اهل دنیا دریاب این نشان را

میران و خواجگانشان پژمرده است جانْشان

خاکِ سیاه بر سر، این نوع شاهدان را

دررو به عشق دینی تا شاهدان ببینی

پرنور کرده از رخ آفاقِ آسمان را

بخشد بتِ نهانی هر پیر را جوانی

زان آشیان جانی اینست ارغوان را

خامش کنی وگر نی بیرون شوم از این جا

کز شومیِ زبانت می‌پوشد او دهان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۸ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۱شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۲هر روز بامداد سلام علیکما
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۳آمد بهار خرم آمد نگار ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴سر به گریب اندَرَست صوفی اسرار را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.