پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴

سر به گریب اندَرَست صوفی اسرار را

تا چه برآرد ز غیب عاقبت کار را

می که به خُمِ حقست راز دلش مطلق‌ست

لیک بر او هم‌دق‌ست عاشق بیدار را

آب چو خاکی بُده باد در آتش شده

عشق به هم برزده خیمهٔ این چار را

عشق که چادرکشان در پی آن سرخوشان

بر فلک بی‌نشان نور دهد نار را

حلقهٔ این در مزن لاف قلندر مزن

مرغ نه‌ای پر مزن قیر مگو قار را

حرف مرا گوش کن بادهٔ جان نوش کن

بی‌خود و بی‌هوش کن خاطر هشیار را

پیش ز نفیِ وجود خانهٔ خَمار بود

قبلهٔ خود ساز زود آن در و دیوار را

مست شود نیک‌مست از میِ جام الست

پر کن از می‌پَرست خانهٔ خمار را

دادِ خداوند دین شمسِ حق‌ست این ببین

ای شده تبریز‌ چین آن رخ گلنار را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را ؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷ای که به هنگامِ درد راحتِ جانی مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸از جهت ره زدن راه درآرد مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹ای در ما را زده شمع سرایی درآ
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰گر نه تهی باشدی بیشتر این جوی‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.