پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸

از جهت ره زدن راه درآرد مرا

تا به کف رهزنان بازسپارد مرا

آنک زند هر دمی راه دو صد قافله

من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا

من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم

گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا

او ره خوش می‌زند رقص بر آن می‌کنم

هر دم بازی نو عشق برآرد مرا

گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین

چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا

ز اول امروزم او می‌بپراند چو باز

تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا

همت من همچو رعد نکته من همچو ابر

قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا

ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد

تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا

چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا

در کف صد گون نبات بازگذارد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰گر نه تهی باشدی بیشتر این جوی‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶روم به حجره خیاط عاشقان فردا
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.