پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶

روم به حجره خیاط عاشقان فردا

من درازقبا با هزار گز سودا

ببردت ز یزید و بدوزدت بر زید

بدین یکی کندت جفت و زان دگر عذرا

بدان یکیت بدوزد که دل نهی همه عمر

زهی بریشم و بخیه زهی ید بیضا

چو دل تمام نهادی ز هجر بشکافد

به زخم نادره مقراض اهبطوا منها

ز جمع کردن و تفریق او شدم حیران

به ثبت و محو چو تلوین خاطر شیدا

دل‌ست تخته پرخاک او مهندس دل

زهی رسوم و رقوم و حقایق و اسما

تو را چو در دگری ضرب کرد همچو عدد

ز ضرب خود چه نتیجه همی‌کند پیدا

چو ضرب دیدی اکنون بیا و قسمت بین

که قطره‌ای را چون بخش کرد در دریا

به جبر جمله اضداد را مقابله کرد

خمش که فکر دراشکست زین عجایب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴چه خیره می‌نگری در رخ من ای برنا
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.