پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۵

بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا

که حلقه حلقه نشستند و در میان حلوا

هزار کاسه سر رفت سوی خوان فلک

چو درفتاد از آن دیگ در دهان حلوا

به شرق و غرب فتادست غلغلی شیرین

چنین بوَد‌، چو دهد شاه خسروان حلوا

پیاپی از سوی مطبخ رسول می‌آید

که پخته‌اند ملایک بر آسمان حلوا

به آبریز برد چونک خورد حلوا تن

به سوی عرش برد چونک خورد جان حلوا

به گرد دیگ دل ای جان چو کفچه گرد به‌سر

که تا چو کفچه‌، دهان پر کنی از آن حلوا

دلی که از پی حلوا چو دیک سوخت سیاه

کرم بوَد که ببخشد به تای نان حلوا

خموش باش که گر حق نگویدش که بده

چه جای نان‌، ندهد هم به صد سنان حلوا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۷به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۸بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۹شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰ز سوز شوق دل من همی‌زند عللا
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۱سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲چو عشق را تو ندانی بپرس از شب‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۴ز جام ساقی باقی چه خورده‌ای تو دلا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.