پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴

ز جام ساقی باقی چه خورده‌ای تو دلا

که لحظه لحظه برآری ز عربده عللا

مگر ز زهره شنیدی دلا به وقت صبوح

که بزم خاص نهادم صلای عیش صلا

بلا درست بلایش بنوش و دُر می‌بار

چه می‌گریزی آخر گریز توست بلا

پیاله بر کف زاهد ز خلق باکش نیست

میان خلق نشستست در خلاست خلا

زهی پیاله که در چشم سر همی‌ناید

ز دست ساقی معنی تو هم بنوش هلا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۶مبارکی که بود در همه عروسی‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸هله ای کیا نفسی بیا
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹کرانی ندارد بیابان ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰تو جان و جهانی کریما مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۱نرد کف تو بردست مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۲خیک دل ما مشک تن ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۳بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی‌شما
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.