پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹

کرانی ندارد بیابان ما

قراری ندارد دل و جان ما

جهان در جهان نقش و صورت گرفت

کدامست از این نقش‌ها آن ما

چو در ره ببینی بریده سری

که غلطان رود سوی میدان ما

از او پرس از او پرس اسرار ما

کز او بشنوی سر پنهان ما

چه بودی که یک گوش پیدا شدی

حریف زبان‌های مرغان ما

چه بودی که یک مرغ پران شدی

برو طوق سر سلیمان ما

چه گویم چه دانم که این داستان

فزونست از حد و امکان ما

چگونه زنم دم که هر دم به دم

پریشان‌ترست این پریشان ما

چه کبکان و بازان ستان می‌پرند

میان هوای کهستان ما

میان هوایی که هفتم هواست

که بر اوج آنست ایوان ما

از این داستان بگذر از من مپرس

که درهم شکسته‌ست دستان ما

صلاح الحق و دین نماید تو را

جمال شهنشاه و سلطان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱نرد کف تو بردست مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۲خیک دل ما مشک تن ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی‌شما
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴چه شدی گر تو همچو من شدیی عاشق ای فتا
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵از برای صلاح مجنون را
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶صد دهل می‌زنند در دل ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷بانگ تسبیح بشنو از بالا
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸گوش من منتظر پیام تو را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.