پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴

چه شدی گر تو همچو من شدیی عاشق ای فتا

همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا

ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهان

که دو صد نور می‌رسد به دو دیده از آن لقا

ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستیی

که مجرد شدم ز خود که مسلم شدم تو را

چو بر این خلق می‌تنم مثل آب و روغنم

ز برونیم متصل به درونه ز هم جدا

ز هوس‌ها گذشتیی به جنون بسته گشتیی

نه جنونی ز خلط و خون که طبیبش دهد دوا

که طبیبان اگر دمی‌بچشندی از این غمی

بجهندی ز بند خود بدرندی کتاب‌ها

هله زین جمله درگذر بطلب معدن شکر

که شوی محو آن شکر چو لبن در زلوبیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶صد دهل می‌زنند در دل ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷بانگ تسبیح بشنو از بالا
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۸گوش من منتظر پیام تو را
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹دل بر ما شده‌ست دلبر ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰هین که منم بر در در برگشا
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۲نذر کند یار که امشب تو را
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳چند نهان داری آن خنده را؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.