پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۳

چند نهان داری آن خنده را؟

آن مه تابندهٔ فرخنده را

بنده کُند روی تو صد شاه را

شاه کُند خندهٔ تو بنده را

خنده بیآموز گل سرخ را

جلوه کن آن دولت پاینده را

بسته بدان‌ست درِ آسمان

تا بکشد چون تو گشاینده را

دیده قطار شترهای مست

منتظرانند کشاننده را

زلف برافشان و در آن حلقه کش

حلق دو صد حلقه‌رباینده را

روز وصال‌ست و صنم حاضرست

هیچ مپا مدت آینده را

عاشق زخم‌ست دفِ سخت‌رو

میل لب‌ست آن نیِ نالنده را

بر رخ دف چند طپانچه بزن

دم ده آن نای سگالنده را

ور به طمع ناله برآرد رباب

خوش بگشا آن کف بخشنده را

عیب مکن گر غزل ابتر بماند

نیست وفا خاطر پرّنده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵خیز صبوحی کن و درده صلا
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۶داد دهی ساغر و پیمانه را
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۷لعل لبش داد کنون مر مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۸گر بنخسبی شبی ای مه لقا
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹پیش کش آن شاه شکر‌خانه را
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰چرخ فلک با همه کار و کیا
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱هان ای طبیب عاشقان سودایی‌یی دیدی چو ما‌؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.