پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷

لعل لبش داد کنون مر مرا

آنچ تو را لعل کند مر مرا

گلبن خندان به دل و جان بگفت

برگ منت هست به گلشن برآ

گر نخریده‌ست جهان را ز غم

مژده چرا داد خدا که‌اشتری‌‌؟

در بن خانه‌ست جهان تنگ و منگ

زود برآیید به بام سرا

صورت اقبال شکرریز گفت

شکر چو کم نیست شکایت چرا

ساغر بر دست خرامان رسید

فخر من و فخر همه ماورا

جام مباح آمد هین نوش کن

باز ره از غابر و از ماجرا

ساغر اول چو دود بر سرت

سجده کند عقل جنون تو را

فاش مکن فاش تو اسرار عرش

در سخنی زاده ز تحت الثری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹پیش کش آن شاه شکر‌خانه را
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰چرخ فلک با همه کار و کیا
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱هان ای طبیب عاشقان سودایی‌یی دیدی چو ما‌؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳به شکرخنده اگر می‌ببرد جان مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴لی حبیب حبه یشوی الحشا
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵راحٌ بِفیها وَ الرَّوحُ فیها
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶هَیَّج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.