پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳

به شکرخنده اگر می‌ببرد جان مرا

متع الله فوادی بحبیبی ابدا

جانم آن لحظه بخندد که وی‌اش قبض کند

انما یوم اجزای اذا اسکرها

مغز هر ذره چو از روزن او مست شود

سبحت راقصه عز حبیبی و علا

چونک از خوردن باده همگی باده شوم

انا نقل و مدام فاشربانی و کلا

هله ای روز چه روزی تو که عمر تو دراز

یوم وصل و رحیق و نعیم و رضا

تن همچون خم ما را پی آن باده سرشت

نعم ما قدر ربی لفوادی و قضا

خم سرکه دگرست و خم دوشاب دگر

کان فی خابیه الروح نبیذ فغلی

چون بخسپد خم باده پی آن می‌جوشد

انما القهوه تغلی لشرور و دما

می منم خود که نمی‌گنجم در خم جهان

برنتابد خُم نُه چرخ کف و جوش مرا

می مرده چه خوری هین تو مرا خور که می‌ام

انا زق ملئت فیه شراب و سقا

وگرت رزق نباشد من و یاران بخوریم

فانصتوا و اعترفوا معشرا اخوان صفا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵راحٌ بِفیها وَ الرَّوحُ فیها
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶هَیَّج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰افدی قمرا لاح علینا و تلالا
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱تعالوا کلنا ذا الیوم سکری
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.