پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶

صد دهل می‌زنند در دل ما

بانگ آن بشنویم ما فردا

پنبه در گوش و موی در چشمست

غم فردا و وسوسه سودا

آتش عشق زن در این پنبه

همچو حلاج و همچو اهل صفا

آتش و پنبه را چه می‌داری

این دو ضدند و ضد نکرد بقا

چون ملاقات عشق نزدیکست

خوش لقا شو برای روز لقا

مرگ ما شادی و ملاقاتست

گر تو را ماتمست رو زین جا

چونک زندان ماست این دنیا

عیش باشد خراب زندان‌ها

آنک زندان او چنین خوش بود

چون بود مجلس جهان آرا

تو وفا را مجو در این زندان

که در این جا وفا نکرد وفا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۸گوش من منتظر پیام تو را
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹دل بر ما شده‌ست دلبر ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۰هین که منم بر در در برگشا
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۱پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۲نذر کند یار که امشب تو را
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۳چند نهان داری آن خنده را؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۴باده ده آن یارِ قدح‌باره را
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۵خیز صبوحی کن و درده صلا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.