پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹

شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا

چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را

شراب آن گل است و خمار حصه خار

شناسد او همه را و سزا دهد به سزا

شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد

که هست جا و مقام شکر دل حلوا

تو را چو نوحه گری داد نوحه‌ای می‌کن

مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا

شکر شکر چو بخندد به روی من دلدار

به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا

اگر بدست ترش شکری تو از من نیز

طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا

وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز

بگریم و بکنم نوحه‌ای چو آن گل‌ها

حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی

ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا

بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن

که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲چو عشق را تو ندانی بپرس از شب‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴ز جام ساقی باقی چه خورده‌ای تو دلا
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۶مبارکی که بود در همه عروسی‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸هله ای کیا نفسی بیا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.