پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا

ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا

ز دم زدن که شود مانده؟ یا که سیر شود؟

تو آن دمی که خدا گفت یحیی الموتی

دهان گور شود باز و لقمه‌ایش کند

چو بسته گشت دهان تن از دم احیا

دمم فزون ده تا خیک من شود پرباد

که تا شوم ز دم تو سوار بر دریا

مباد روزی کاندر جهان تو دَرنَدَمی

که یک گیاه نروید ز جمله صحرا

فروکش این دم زیرا تو را دمی دگر است

چو بسکلد ز لب این باد‌، آن بوَد برجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴ز جام ساقی باقی چه خورده‌ای تو دلا
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶مبارکی که بود در همه عروسی‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸هله ای کیا نفسی بیا
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹کرانی ندارد بیابان ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰تو جان و جهانی کریما مرا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.