پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰

ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا

که بامداد عنایت خجسته باد مرا

به یاد آر دلا تا چه خواب دیدی دوش

که بامداد سعادت دری گشاد مرا

مگر به خواب بدیدم که مه مرا برداشت

ببرد بر فلک و بر فلک نهاد مرا

فتاده دیدم دل را خراب در راهش

ترانه گویان کاین دم چنین فتاد مرا

میان عشق و دلم پیش کارها بوده‌ست

که اندک اندک آیدهمی به یاد مرا

اگر نمود به ظاهر که عشق زاد ز من

همی‌بدان به حقیقت که عشق زاد مرا

ایا پدید صفاتت نهان چو جان ذاتت

به ذات تو که تویی جملگی مراد مرا

همی‌رسد ز توام بوسه و نمی‌بینم

ز پرده‌های طبیعت که این کی داد مرا

مبُر وظیفهٔ رحمت که در فنا افتم

فغان برآورم آن جا که داد داد مرا

به جای بوسه اگر خود مرا رسد دشنام

خوشم که حادثه کرده‌ست اوستاد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۳کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴چه خیره می‌نگری در رخ من ای برنا
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۵بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۶برفت یار من و یادگار ماند مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۷به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۸بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.