پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا

بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را

چه دیگ پخته‌ای از بهر من عزیزا دوش

خدای داند تا چیست عشق را سودا

چو گوش چرخ و زمین و ستاره در کف توست

کجا روند همان جا که گفته‌ای که بیا

مرا دو گوش گرفتی و جمله را یک گوش

که می‌زنم ز بن هر دو گوش طال بقا

غلام پیر شود خواجه‌اش کند آزاد

چو پیر گشتم از آغاز بنده کرد مرا

نه کودکان به قیامت سپیدمو خیزند

قیامت تو سیه موی کرد پیران را

چو مرده زنده کنی پیر را جوان سازی

خموش کردم و مشغول می‌شوم به دعا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴چه خیره می‌نگری در رخ من ای برنا
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۵بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶برفت یار من و یادگار ماند مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰ز سوز شوق دل من همی‌زند عللا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.