پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۵

چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟

جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا

چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف

زین رمه پُر ز لاف هیچ تو دیدی وفا ؟

روز دو سه‌ ای زحیر گِردِ جهان گشته گیر

همچو سگانْ مرده‌گیر گُرْسِنِه و بی‌نوا

مرده‌دل و مرده‌جو چون پسرِ مرده‌شو

از کفنِ مرده‌ایست در تنِ تو آن قبا

زنده ندیدی که تا مرده نماید تو را

چند کِشی در کنار صورتِ گرمابه را ؟

دامنِ تو پرسفال پیش تو آن زر و مال

باورم آنگه کنی که اجل آرد فنا

گویی که زر کهن من چه کنم بخش کن

من به سما می‌روم نیست زر آن جا روا

جغد نه‌ای بلبلی از چه در این منزلی ؟

باغ و چمن را چه شد سبزه و سرو و صبا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۷ای که به هنگامِ درد راحتِ جانی مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۸از جهت ره زدن راه درآرد مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۹ای در ما را زده شمع سرایی درآ
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۰گر نه تهی باشدی بیشتر این جوی‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۲اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۳اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.