پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱

شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما

ناچار گفتنی‌ست تمامی ماجرا

والله ز دور آدم تا روز رستخیز

کوته نگشت و هم نشود این درازنا

اما چنین نماید کاینک تمام شد

چون ترک گوید «اشپو» مرد رونده را

اشپوی ترک چیست که نزدیک منزلی

تا گرمی و جلادت و قوت دهد تو را

چون راه رفتنی‌ست توقف هلاکت‌ست

چونت قنق کند که بیا خرگه اندرآ

صاحب‌مروتی‌ست که جانش دریغ نیست

لیکن گرت بگیرد ماندی در ابتلا

بر ترک ظن بد مبر و متهم مکن

مستیز همچو هندو بشتاب همرها

کان جا در آتش است سه نعل از برای تو

وان جا به گوش تست دل خویش و اقربا

نگذارد اشتیاق کریمان که آب خوش

اندر گلوی تو رود ای یار باوفا

گر در عسل نشینی تلخت کنند زود

ور با وفا تو جفت شوی گردد آن جفا

خاموش باش و راه رو و این یقین بدان

سرگشته دارد آب غریبی چو آسیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳آمد بهار خرم آمد نگار ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴سر به گریب اندَرَست صوفی اسرار را
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را ؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷ای که به هنگامِ درد راحتِ جانی مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸از جهت ره زدن راه درآرد مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹ای در ما را زده شمع سرایی درآ
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰گر نه تهی باشدی بیشتر این جوی‌ها
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.