پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۷

از سینه پاک کردم افکار فلسفی را

در دیده جای کردم اشکال یوسفی را

نادر جمال باید کاندر زبان نیاید

تا سجده راست آید مر آدم صفی را

طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری

هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را

خورشید چون برآید هر ذره رو نماید

نوری دگر بباید ذرات مختفی را

اصل وجودها او دریای جودها او

چون صید می‌کند او اشیاء منتفی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹آمد بهارِ جان‌ها ای شاخِ تَر به رقص آ
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۱بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۲بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جان‌ها!
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۳جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۵شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.