پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱

دل چو دانه ، ما مثال آسیا

آسیا کی داند این گردش چرا

تن چو سنگ و آب او اندیشه‌ها

سنگ گوید « آب داند ماجرا »

آب گوید « آسیابان را بپرس

کاو فکند اندر نشیب این آب را »

آسیابان گویدت ک‌« ای نان‌خوار

گر نگردد این ، که باشد نانبا ؟»

ماجرا بسیار خواهد شد خمش

از خدا واپرس تا گوید تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳ای دل رفته ز جا باز میا
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴من رسیدم به لب جوی وفا
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۶ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۷از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸اینجا کسی‌ست پنهان خود را مگیر تنها
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹آمد بهارِ جان‌ها ای شاخِ تَر به رقص آ
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.