پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲

در میان عاشقان عاقل مبا

خاصه در عشق چنین شیرین لقا

دور بادا عاقلان از عاشقان

دور بادا بوی گلخن از صبا

گر درآید عاقلی گو راه نیست

ور درآید عاشقی صد مرحبا

عقل تا تدبیر و اندیشه کند

رفته باشد عشق تا هفتم سما

عقل تا جوید شتر از بهر حج

رفته باشد عشق بر کوه صفا

عشق آمد این دهانم را گرفت

که گذر از شعر و بر شعرا برآ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۴من رسیدم به لب جوی وفا
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۵از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۶ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۷از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۸اینجا کسی‌ست پنهان خود را مگیر تنها
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹آمد بهارِ جان‌ها ای شاخِ تَر به رقص آ
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۰با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۱بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.