پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

می‌شدی غافل ز اسرار قضا

زخم خوردی از سلحدار قضا

این چه کار افتاد آخر ناگهان

این چنین باشد چنین کار قضا

هیچ گل دیدی که خندد در جهان

کو نشد گرینده از خار قضا

هیچ بختی در جهان رونق گرفت

کو نشد محبوس و بیمار قضا

هیچ کس دزدیده روی عیش دید

کو نشد آونگ بر دار قضا

هیچ کس را مکر و فن سودی نکرد

پیش بازی‌های مکار قضا

این قضا را دوستان خدمت کنند

جان کنند از صدق ایثار قضا

گرچه صورت مرد جان باقی بماند

در عنایت‌های بسیار قضا

جوز بشکست و بمانده مغز روح

رفت در حلوا ز انبار قضا

آنک سوی نار شد بی‌مغز بود

مغز او پوسید از انکار قضا

آنک سوی یار شد مسعود بود

مغز جان بگزید و شد یار قضا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰ای تو آب زندگانی فاسقنا
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱دل چو دانه ، ما مثال آسیا
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲در میان عاشقان عاقل مبا
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳ای دل رفته ز جا باز میا
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴من رسیدم به لب جوی وفا
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.