پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵۲

کون خر را نظام دین گفتم

پِشک را عنبر ثمین گفتم

اندر این آخُر جهان ز گزاف

بس چمن نام هر چمین گفتم

طوق بر گردن کَپی بستم

نام اعلا بر اسفلین گفتم

عجز خواهید روح را که ز عجز

صفت روح بهر طین گفتم

حِلیهٔ آدم و خلیفهٔ حق

بهر ابلیس و هر لعین گفتم

زاغ را بلبل چمن خواندم

خار را سرو و یاسمین گفتم

دیو را جبرئیل کردم نام

ژاژ را حجّت مبین گفتم

ای دریغا که کان نفرین را

از طمع چند آفرین گفتم

از خری بوَد آن نبُد ز خِرد

که خر ماده را تکین گفتم

توبه کردم از این خطا گفتن

همه عمرم بس ار همین گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵۴آتشی از تو در دهان دارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵۵در طریقت دو صد کمین دارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵۶تا به جان مست عشق آن یارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵۷همتم شد بلند و تدبیرم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵۸در وصالت چه را بیاموزم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵۹اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶۰به خدایی که در ازل بوده‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶۱ما همه از الست همدستیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.