پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵۱

تشنهٔ خویش کن مده آبم

عاشق خویش کن ببر خوابم

تا شب و روز در نماز آیم

ای خیال خوش تو محرابم

گر خیال تو در فنا یابم

در زمان سوی مرگ بشتابم

بر امید خیال گوهر تو

جاذب هر مسی چو قلابم

بر امید مسبب‌الاسباب

رهزن کاروان اسبابم

رحمتی آر و پادشاهی کن

کاین فراق تو بر نمی‌تابم

زان همی‌گردم و همی‌نالم

که بر آب حیات دولابم

زان چو روزن گشاده‌ام دل و چشم

که توی آفتاب و مهتابم

آن زمانی که نام تو شنوم

مست گردند نام و القابم

آن زمانی که آتش تو رسد

بجهد این دل چو سیمابم

بس کن از گفت کز غبار سخن

خود سخن‌بخش را نمی‌یابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵۳آمدم باز تا چنان گردم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵۴آتشی از تو در دهان دارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵۵در طریقت دو صد کمین دارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵۶تا به جان مست عشق آن یارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵۷همتم شد بلند و تدبیرم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵۸در وصالت چه را بیاموزم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵۹اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶۰به خدایی که در ازل بوده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.