پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵۰

تلخی نکند شیرین‌ذقنم

خالی نکند از می دهنم

عریان کندم هر صبحدمی

گوید که بیا من جامه کنم

در خانه جهد مهلت ندهد

او بس نکند پس من چه کنم

از ساغر او گیج است سرم

از دیدن او جان است تنم

تنگ است بر او هر هفت فلک

چون می‌رود او در پیرهنم

از شیره او من شیردلم

در عربده‌اش شیرین سخنم

می‌گفت که تو در چنگ منی

من ساختمت چونت نزنم

من چنگ توام بر هر رگ من

تو زخمه زنی من تن تننم

حاصل تو ز من دل برنکنی

دل نیست مرا من خود چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵۲کون خر را نظام دین گفتم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵۳آمدم باز تا چنان گردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵۴آتشی از تو در دهان دارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵۵در طریقت دو صد کمین دارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵۶تا به جان مست عشق آن یارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵۷همتم شد بلند و تدبیرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵۸در وصالت چه را بیاموزم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵۹اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.