پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵۹

اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم

کی ببینم مرا چنان که منم

گفتی اسرار در میان آور

کو میان اندر این میان که منم

کی شود این روان من ساکن

این چنین ساکن روان که منم

بحر من غرقه گشت هم در خویش

بوالعجب بحر بی‌کران که منم

این جهان و آن جهان مرا مطلب

کاین دو گم شد در آن جهان که منم

فارغ از سودم و زیان چو عدم

طرفه بی‌سود و بی‌زیان که منم

گفتم ای جان تو عین مایی گفت

عین چه بود در این عیان که منم

گفتم آنی بگفت‌ های خموش

در زبان نامده‌ست آن که منم

گفتم اندر زبان چو درنامد

اینت گویای بی‌زبان که منم

می‌شدم در فنا چو مه بی‌پا

اینت بی‌پای پادوان که منم

بانگ آمد چه می‌دوی بنگر

در چنین ظاهر نهان که منم

شمس تبریز را چو دیدم من

نادره بحر و گنج و کان که منم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶۱ما همه از الست همدستیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶۲آمدستیم تا چنان گردیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶۳ما که باده ز دست یار خوریم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶۴ناله بلبل بهار کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۶۵عاشق روی جان فزای توییم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۶۶خیز تا فتنه‌ای برانگیزیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶۷تو چه دانی که ما چه مرغانیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶۸چند قبا بر قد دل دوختم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.