پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶۳

ما که باده ز دست یار خوریم

کی چو اشتر گیاه و خار خوریم

ایمنیم از خمار مرگ ایرا

می باقی بی‌خمار خوریم

جام مردان بیار تا کامروز

بی‌محابا و مردوار خوریم

به دم ناشمرده زنده شویم

اندر آن دم که بی‌شمار خوریم

ساقیا پای دار تا ز کفت

می سرجوش پایدار خوریم

پی این شیر مست می پوییم

تا کباب از دل شکار خوریم

زان دیاریم کز حدث پاک است

روزی پاک از آن دیار خوریم

نه چو کرکس اسیر مرداریم

نه چو لک لک ز حرص مار خوریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶۵عاشق روی جان فزای توییم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶۶خیز تا فتنه‌ای برانگیزیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶۷تو چه دانی که ما چه مرغانیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶۸چند قبا بر قد دل دوختم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۶۹ای دل صافی دم ثابت قدم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷۰آمد سرمست سحر دلبرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۷۱شد ز غمت خانهٔ سودا دلم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷۲چند گهی فاتحه‌خوانت کنم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.