پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷۲

چند گهی فاتحه‌خوانت کنم

از پس آن شاهِ جهانت کنم

پیر شدی در غم ما‌، باک نیست

پیر بیا تا که جوانت کنم

هیچ غم جان مخور ار جان برفت

بگلر لشکرگه جانت کنم

آنچ محال است تصور‌، دهم

وجه محالیش بیانت کنم

ره دهمت تا به اصول اصول

راه چه باشد که چنانت کنم

گرچه کلیمی همه در اعتراض

کشف کنم‌، خضر زمانت کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۷۴ما به تماشای تو بازآمدیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷۵گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷۶منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷۷انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷۸رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷۹اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸۰اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۸۱قد رجعنا قد رجعنا جائیا من طورکم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.