پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶۸

چند قبا بر قد دل دوختم

چند چراغ خرد افروختم

پیر فلک را که قراریش نیست

گردش بس بوالعجب آموختم

گنج کرم آمد مهمان من

وام فقیران ز کرم توختم

حاصل از این سه سخنم بیش نیست

سوختم و سوختم و سوختم

بر مثل شمعم من پاکباز

ریختم آن دخل که اندوختم

بس که بسی نکته عیسی جان

در دل و در گوش خر اسپوختم

بس که اذا تم دنا نقصه

تا بنگوید صنم شوخ تم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۷۰آمد سرمست سحر دلبرم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷۱شد ز غمت خانهٔ سودا دلم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷۲چند گهی فاتحه‌خوانت کنم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷۳بار دگر جانب یار آمدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷۴ما به تماشای تو بازآمدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷۵گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۷۶منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷۷انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.