پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶۰

به خدایی که در ازل بوده‌ست

حی و دانا و قادر و قیوم

نور او شمع‌های عشق فروخت

تا بشد صد هزار سر معلوم

از یکی حکم او جهان پر شد

عاشق و عشق و حاکم و محکوم

در طلسمات شمس تبریزی

گشت گنج عجایبش مکتوم

که از آن دم که تو سفر کردی

از حلاوت جدا شدیم چو موم

همه شب همچو شمع می سوزیم

ز آتشش جفت وز انگبین محروم

در فراق جمال او ما را

جسم ویران و جان در او چون بوم

آن عنان را بدین طرف برتاب

زفت کن پیل عیش را خرطوم

بی‌حضورت سماع نیست حلال

همچو شیطان طرب شده مرحوم

یک غزل بی‌تو هیچ گفته نشد

تا رسید آن مشرفه مفهوم

بس به ذوق سماع نامه تو

غزلی پنج شش بشد منظوم

شام ما از تو صبح روشن باد

ای به تو فخر شام و ارمن و روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶۲آمدستیم تا چنان گردیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶۳ما که باده ز دست یار خوریم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶۴ناله بلبل بهار کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶۵عاشق روی جان فزای توییم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۶۶خیز تا فتنه‌ای برانگیزیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۶۷تو چه دانی که ما چه مرغانیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶۸چند قبا بر قد دل دوختم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶۹ای دل صافی دم ثابت قدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.