پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴۲

ببسته است پری نهانیی پایم

ز بند اوست که من در میان غوغایم

ز کوه قافم من که غریب اطرافم

به صورتم چو کبوتر به خلق عنقایم

کبوترم چو شود صید چنگ باز اجل

از آن سپس پر عنقای روح بگشایم

ز آفتاب خرد گرچه پشت من گرم است

برای سایه نشینان چو خیمه برپایم

چو ابن وقت بود دامن پدر گیرد

چه صوفیم که به سودای دی و فردایم

مرا چو پرده درآویختی بر این درگاه

هم از برای برآویختن نمی‌شایم

ز لطف توست که از جغدیم برآوردی

چو طوطیان ز کف تو شکر همی‌خایم

اگر ز جود کف تو به بحر راه برم

تمام گوهر هستی خویش بنمایم

شکار درک نیم من ورای ادراکم

به پای وهم نیم من درازپهنایم

سخن به جای بمان خویش بین کجایی تو

مرا بجوی همان جا که من همان جایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴۴بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴۵فضول گشته‌ام امروز جنگ می‌جویم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴۶بر آن شده‌ست دلم کآتشی بگیرانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۴۷اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴۸می گریزد از ما و ما قوامش داریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴۹گه چرخ زنان همچون فلکم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵۰تلخی نکند شیرین‌ذقنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵۱تشنهٔ خویش کن مده آبم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.