پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴۱

به کوی عشق تو من نامدم که بازروم

چگونه قبله گذارم چو در نماز روم

به جز که کور نخواهد که من به هیچ سبب

به سوی ظلمت از آن شمع صد طراز روم

کدام عقل روا بیند این که من تشنه

به غیر حضرت آن بحر بی‌نیاز روم

براق عشق گزیدم که تا به دور ابد

به سوی طره هندو به ترکتاز روم

شب چو باز و بط روز را بسوزد پر

چو در سحر به مناجات او به راز روم

چو چشم‌بند قضا راه چشم بسته کند

به بوی عنبریش چشم‌ها فرازروم

به خاک پای خداوند شمس تبریزی

که چون شدم ز وی از دست سرفراز روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴۳اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴۴بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴۵فضول گشته‌ام امروز جنگ می‌جویم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۴۶بر آن شده‌ست دلم کآتشی بگیرانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴۷اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴۸می گریزد از ما و ما قوامش داریم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۴۹گه چرخ زنان همچون فلکم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵۰تلخی نکند شیرین‌ذقنم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.