پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴۷

اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم

میان حلقه عشاق ذوفنون باشم

منم به عشق سلیمان زبان من آصف

چرا ببسته هر داروی فسون باشم

خلیل وار نپیچم سر خود از کعبه

مقیم کعبه شوم کعبه را ستون باشم

هزار رستم دستان به گرد ما نرسد

به دست نفس مخنث چرا زبون باشم

به دست گیرم آن ذوالفقار پرخون را

شهید عشقم و اندر میان خون باشم

در این بساط منم عندلیب الرحمان

مجوی حد و کنارم ز حد برون باشم

مرا به عشق بپرورد شمس تبریزی

ز روح قدس ز کروبیان فزون باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴۹گه چرخ زنان همچون فلکم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵۰تلخی نکند شیرین‌ذقنم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵۱تشنهٔ خویش کن مده آبم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵۲کون خر را نظام دین گفتم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵۳آمدم باز تا چنان گردم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵۴آتشی از تو در دهان دارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵۵در طریقت دو صد کمین دارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵۶تا به جان مست عشق آن یارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.