پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۶

امشب جان را ببر از تن چاکر تمام

تا نبود در جهان بیش مرا نقش و نام

این دم مست توام رطل دگر دردهم

تا بشوم محو تو از دو جهان والسلام

چون ز تو فانی شدم و آنچ تو دانی شدم

گیرم جام عدم می کشمش جام جام

جان چو فروزد ز تو شمع بروزد ز تو

گر بنسوزد ز تو جمله بود خام خام

این نفسم دم به دم درده باده عدم

چون به عدم درشدم خانه ندانم ز بام

چون عدمت می فزود جان کندت صد سجود

ای که هزاران وجود مر عدمت را غلام

باده دهم طاس طاس ده ز وجودم خلاص

باده شد انعام خاص عقل شد انعام عام

موج برآر از عدم تا برباید مرا

بر لب دریا به ترس چند روم گام گام

دام شهم شمس دین صید به تبریز کرد

من چو به دام اندرم نیست مرا ترس دام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱۸ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱۹پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲۰بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲۱خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲۲بدار دست ز ریشم که باده‌ای خوردم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲۳نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۲۴همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲۵نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.