پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۸

ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم

بسته شکرخنده را تا که بگریانیم

ترش نگردم از آنک از تو همه شکرم

گریه نصیب تن است من گهر جانیم

در دل آتش روم تازه و خندان شوم

همچو زر سرخ از آنک جمله زر کانیم

در دل آتش اگر غیر تو را بنگرم

دار مرا سنگسار ز آنچ من ارزانیم

هیچ نشینم به عیش هیچ نخیزم به پا

جز تو که برداریم جز تو که بنشانیم

این دل من صورتی گشت و به من بنگرید

بوسه همی‌داد دل بر سر و پیشانیم

گفتم ای دل بگو خیر بود حال چیست

تو نه که نوری همه من نه که ظلمانیم

ور تو منی من توام خیرگی از خود ز چیست

مست بخندید و گفت دل که نمی‌دانیم

رو مطلب تو محال نیست زبان را مجال

سوره کهفم که تو خفته فروخوانیم

زود برو درفتاد صورت من پیش دل

گفت بگو راست ای صادق ربانیم

گفت که این حیرت از منظر شمس حق است

مفخر تبریزیان آنک در او فانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲۰بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲۱خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲۲بدار دست ز ریشم که باده‌ای خوردم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲۳نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲۴همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲۵نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۲۶بیار باده که دیر است در خمار توام
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲۷به غم فرونروم باز سوی یار روم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.