پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲۱

خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم

آب حیات توایم گرچه به شکل آتشیم

تو جو کبوتربچه زاده این لانه‌ای

گر تو نیایی به خود مات از این سو کشیم

حاضر ما شو که ما حاضر آن شاهدیم

مست می اش می شویم باده از او می چشیم

تیزروان همچو سیل گرچه چو که ساکنیم

نعره زنان همچو رعد گرچه چنین خامشیم

جان چو دریا تو راست بر کف خود نه بیا

گرچه که ما همچو چرخ بی‌گنهی می کشیم

زان سوی این پنج حس نوبت ما پنج کن

کان سوی این شش جهت خسرو این هر ششیم

در پی سرنای عشق تیزدم و دلنواز

کز رگ جان همچو چنگ بهر تو در نالشیم

صحت دعوی عشق مسند و بالش مجو

ما نه چو رنجورکان عاشق آن بالشیم

نور فلک شمس دین مفخر تبریز ما

از رخ آن آفتاب چرخ درون مه وشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲۳نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲۴همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲۵نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲۶بیار باده که دیر است در خمار توام
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲۷به غم فرونروم باز سوی یار روم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲۸مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۲۹اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۳۰چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.