پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲۵

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم؟

وگر به خشم روی صدهزار سال ز من

به‌ عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش‌ جهان مشو راضی؟

که نقش‌بند سراپردهٔ رضات منم؟

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی؟

مرو به خشک که دریای با صَفات منم؟

نگفتمت که چو مرغان به‌ سوی دام مرو؟

بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم؟

نگفتمت که تو را ره‌ زنند و سرد کنند؟

که آتش و تبش و گرمی هوات منم؟

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند؟

که گم کنی که سرِ چشمهء صِفات منم؟

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

نظام گیرد؟ خلّاق بی‌جهات منم

اگر چراغِ دلی، دان که راه خانه کجاست

وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲۷به غم فرونروم باز سوی یار روم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲۸مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲۹اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳۰چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳۱اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۳۲به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳۳به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۳۴سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.