پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲۸

مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم

وگر درم نگشایی مقیم درگاهم

چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش

به غیر آب نباشد پناه و دلخواهم

کجا روم به سر خویش کی دلی دارم

من و تن و دل من سایه شهنشاهم

به توست بیخودیم گر خراب و سرمستم

به توست آگهی من اگر من آگاهم

نه دلربام توی گر مرا دلی باقی است

نه کهربام توی گر مثل پر کاهم

نه از حلاوت حلوای بی‌حد لب توست

که چون کلیچه فتاده کنون در افواهم

ز هر دو عالم پهلوی خود تهی کردم

چو هی نشسته به پهلوی لام اللهم

ز جاه و سلطنت و سروری نیندیشم

بس است دولت عشق تو منصب و جاهم

چو قل هو الله مجموع غرق تنزیهم

نه چون مشبهیان سرنگون اشباهم

اگر تتار غمت خشم و ترکیی آرد

به عشق و صبر کمربسته همچو خرگاهم

اگر چه کاهل و بی‌گاه خیز قافله‌ام

به سوی توست سفرهای گاه و بی‌گاهم

برآ چو ماه تمام و تمام این تو بگو

که زیر عقده هجرت بمانده چون ماهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳۰چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۳۱اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۳۲به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳۳به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳۴سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۳۵به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳۶به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۳۷بیار باده که اندر خمار خمارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.