پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۷

لولیکان تویم در بگشا ای صنم

لولیکان را دمی بار ده ای محتشم

ای تو امان جهان ای تو جهان را چو جان

ای شده خندان دهان از کرمت دم به دم

امن دو عالم توی گوهر آدم توی

هین که رسید از حبش بر سر کوی حشم

چون برسد کوس تو کمتر جاسوس تو

گردد هر لولیی صاحب طبل و علم

رایت نصرت فرست لشکر عشرت فرست

تا که ز شادی ما جان نبرد هیچ غم

تیغ عرب برکنیم بر سر ترکان زنیم

چون لطفت برکشد بر خط لولی رقم

خوف مهل در میان بانگ بزن کالامان

عشرت با خوف جان راست نیاید به هم

مهر برآور به جوش وز دل چنگ آن خروش

پر کن از عیش گوش پر کن از می شکم

تا سوی تبریز جان جانب شمس الزمان

آید صافی روان گوید ای من منم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱۹پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲۰بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲۱خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲۲بدار دست ز ریشم که باده‌ای خوردم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲۳نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲۴همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۲۵نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲۶بیار باده که دیر است در خمار توام
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.